تبلیغات
نبات کوچولو - قصه کودکانه " دو تا کره الاغ "
 
نبات کوچولو
اولین ماهنامه تخصصی کودک و خردسال
دوشنبه 28 آذر 1390 :: نویسنده : نبات کوچولو
دو تا کره الاغ بودند، دوقلو. یکی سفید یکی سیاه.
دم هایشان به هم چسبیده بود. کره الاغ ها صبح تا شب با هم لج و لجبازی می کردند.
گرگه رسید. هولپی سفیده را قورت داد. سیاهه کنده شد.


این قصه زیبا را در ادامه مطلب دنبال کنید ...

نویسنده: محمدرضا شمس
تصویرگر: ناهید لشگری فرهادی

دو تا کره الاغ بودند، دوقلو. یکی سفید یکی سیاه. دم هایشان به هم چسبیده بود. کره الاغ ها صبح تا شب با هم لج و لجبازی می کردند.

- عرعر ...!
تو سر و کله هم می کوبیدند.
- عرعر ...!
اگر سفیده می گفت بریم این طرف، سیاهه می گفت بریم اون طرف. اگر سیاهه می گفت بریم بالا سفیده می گفت بریم پایین. یک روز سیاهه گفت: « بیا آواز بخونیم! عرعر ...! »
_ آواز!
          - جفتک!
                    - آواز!
                              - جفتک!
این بِکش اون بِکش. از ده رفتند بیرون، رسیدند به یک گرگ گرسنه! گرگه آب دهنش شرپ شرپ می ریخت پایین. انگار آب نبود، آبشار بود. الاغ ها خواستند فرار کنند. سفیده گفت: « از این طرف. »
سیاهه گفت: « از اون طرف. »
- از این طرف.

- از اون طرف.

گرگه رسید. هولپی سفیده را قورت داد. سیاهه کنده شد. افتاد زمین. دوید پشت یک درخت قایم شد. گرگه هر چی گشت پیدایش نکرد. راهش را کشید و رفت.
سیاهه خوش حال شد. حالا هر کاری دلش می خواست می توانست بکند. اول یک روز گذشت، دو روز گذشت. سیاهه هر کاری دلش می خواست به تنهایی کرد. این ور رفت، آن ور رفت. جفتک انداخت. عرعر کرد. بعد ...
سه روز گذشت. چهار روز گذشت. سیاهه حوصله اش سر رفت. تنهایی خیلی سخت بود. خیلی خسته کننده بود. یاد سفیده افتاد. دلش برای او تنگ شد. راه افتاد رفت پیش گرگه.

گفت: « یا داداشیمو بده یا منم بخور. »

گرگه آب دهانش راه افتاد. گفت: « چی از این بهتر! تو رو هم می خورم. » هولپی قورتش داد. کره الاغ ها به هم رسیدند. خیلی خوش حال شدند. دوباره به هم چسبیدند. یک کم با هم لج و لجبازی نکردند، دیدند نمی شود. زندگی بدون لج و لجبازی اصلا مزه ندارد. دوباره شروع کردند لج و لجبازی. با هم بگو مگو کردند. کتک کاری کردذند. تو سر و کله هم کوبیدند. جفتک انداختند. گاز گرفتند. عرعر کردند. بالا و پایین پریدند. خلاصه گرگه را کلافه کردند. گرگه که دید این طوریه؛ دهانش را باز کرد و گفت: « بیاید بیرون. بیاید بیرون که دیوونم کردید. »

بعد آن ها را انداخت بیرون. کره الاغ ها از خدا خواسته آمدند بیرون و رفتند خانه شان! گرگه هم که دیوانه شده بود رفت تیمارستان.

نویسنده: محمدرضا شمس
تصویرگر: ناهید لشگری فرهادی





نوع مطلب :
برچسب ها :


درباره وبلاگ


در این وبلاگ بعضی داستان ها ، اشعار و بازی های چاپ شده در شماره های قبل نبات کوچولو درج می گردد.

مجلات نبات تا دهم هر ماه در دکه های معتبر فروش روزنامه و جراید قرار می گیرد و قابل خریداری است. علاقمندان همچنین می توانند با شماره تلفن دفتر مجله (22850259) تماس گرفته و برای اشتراک مجلات هماهنگی لازم را انجام دهند.

مدیر وبلاگ : نبات کوچولو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :