تبلیغات
نبات کوچولو - قصه کودکانه " خرگوش "
 
نبات کوچولو
اولین ماهنامه تخصصی کودک و خردسال
جمعه 13 آبان 1390 :: نویسنده : نبات کوچولو
خورشید خانم یواش یواش پشت کوه ها می رفت.

پلک هایش آرام آرام سنگین شده بودند که یک دفعه صدایی شنید.

 با خودش فکر کرد شاید یک حیوان بزرگ می خواهد به او حمله کند.

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 1 (گروه سنی 6 تا 8 سال -نوآموز)

صفحات 6 الی 11

خورشید خانم یواش یواش پشت کوه ها می رفت. کم کم هوا تاریک می شد و ستاره ها یکی یکی توی آسمان می آمدند. در گوشه ی یک جنگل بزرگ، خرگوش کوچولوی خاکستری رنگی زندگی می کرد که بعد از پشت سرگذاشتن یک روز شاد برای خواب آماده می شد.

اول دندان های قشنگ و سفیدش را مسواک زد و بعد به مامان و باباش شب بخیر گفت و آن ها را بوسید. زیر یک قارچ قرمز بزرگ، با خال خال های سفید دراز کشید. سرش را روی بالشی از علف های خشک شده گذاشت و مثل هر شب سرگرم تماشای ماه و ستاره ها شد. ستاره ها به خرگوش کوچولو چشمک می زدند.

پلک هایش آرام آرام سنگین شده بودند که یک دفعه صدایی شنید، جیر جیر جیر!

صدا از پشت بوته ی تمشک می آمد. خرگوش کمی ترسید و چشم هایش گرد شد. ناگهان صدای جیر جیر نزدیک تر شد و برگ های پایینی بوته شروع به خش خش کردند. خرگوش خیلی ترسیده بود. با خودش فکر کرد شاید یک حیوان بزرگ می خواهد به او حمله کند. با دست های کوچکش چشم هایش را گرفت. صدای جیرجیر نزدیک و نزدیک تر شد.

یک دفعه صدا قطع شد. خرگوش دست ها را از روی چشم هایش برداشت و حشره کوچولویی را دید که به او نگاه می کرد. خرگوش پرسید: « تو یک حیوون بزرگ رو این جا ندیدی که جیرجیر بکنه؟ » حشره کوچولو گفت: « جیرجیر! جیرجیر! » خرگوش کوچولو تعجب کرد و خنده اش گرفت. حشره به خرگوش گفت: « من جیرجیرکم، تازه به این جا آمده ام. می خواهم زیر این بوته ی تمشک استراحت کنم. اگر ترسیدی منو ببخش. »

بعد ادامه داد: « آخه من شب ها عادت دارم جیرجیر کنم. معنیش اینه که الآن همه جا امنه و این دور و بر خبری نیست و راحت می تونیم استراحت کنیم! »

خرگوش گفت: « چه خوب. حالا من یه دوست جدید پیدا کردم. » جیرجیرک کنار خرگوش نشست و با هم به ستاره ها نگاه کردند. جیرجیرک شروع به زمزمه ی یک آهنگ کرد که خرگوش خیلی از آن آهنگ خوشش آمد.

ستاره های زیبا بتابید بتابید                          به جنگل پر درخت بتابید بتابید

کنار ماه که هستید قشنگید قشنگید              دوستی ما دو تا رو ببینید ببینید

همین طور که جیرجیرک شعر می خواند پلک های خرگوش کوچولو سنگین و سنگین تر شد و خوابش برد.

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 1 (گروه سنی 6 تا 8 سال -نوآموز)

صفحات 6 الی 11




نوع مطلب : قصه کودکانه، 
برچسب ها : بازی، بازی کودکانه، ماهنامه کودک، ماهنامه خردسال، ماهنامه، ماهنامه نبات کوچولو، نبات کوچولو، شعر، شعر کودکانه، داستان، داستان کودکانه، تصویر، تصویر کودکانه، کودک، خردسال، ترانه، تربیت فرزند، آموزش فرزند، ترانه کودک، نقاشی، نقاشی کودکان، شعر کودک، کمیک استریپ، کمیک استریپ ایرانی، کمیک استریپ کودکانه، داستان مصور، مصور، داستان مصور کودکان، سرگرمی، تفریح، نقد داستان، نقد محتوایی، نقد برای کودکان، نقد استراتژیک، جوک، لطیفه، لطیفه کودکانه، جوک کودکانه، جوک مودبانه،


درباره وبلاگ


در این وبلاگ بعضی داستان ها ، اشعار و بازی های چاپ شده در شماره های قبل نبات کوچولو درج می گردد.

مجلات نبات تا دهم هر ماه در دکه های معتبر فروش روزنامه و جراید قرار می گیرد و قابل خریداری است. علاقمندان همچنین می توانند با شماره تلفن دفتر مجله (22850259) تماس گرفته و برای اشتراک مجلات هماهنگی لازم را انجام دهند.

مدیر وبلاگ : نبات کوچولو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :