تبلیغات
نبات کوچولو - قصه کودکانه " آتش "
 
نبات کوچولو
اولین ماهنامه تخصصی کودک و خردسال
چهارشنبه 18 آبان 1390 :: نویسنده : نبات کوچولو
از سری داستان های من میام
 
- من امروز جایی نمی رم. می خوام بمونم خونه و برات آش سه گردو بپزم.
مامان موشی چوب خشک ها را گوشه ی خانه جمع کرد.
چوب ها آتش گرفتند. موشی جیغ کشید. 


این داستان زیبا را در ادامه مطلب دنبال کنید

نویسنده: لاله جعفری
تصویرگر: کلر ژوبرت


منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 4 (گروه سنی 3 تا 6 سال -خردسال)

صفحات 16 الی 18
یک روز مامان موشی به بچه اش گفت: « من امروز جایی نمی رم. می خوام بمونم خونه و برات آش سه گردو بپزم. »
موشی گفت: « منم بپزم، من بپزم؟ »
مامان موشی چوب خشک ها را گوشه ی خانه جمع کرد.
موشی نشست و به چوب ها نگاه کرد. مامان موشی کبریت زد و چوب ها آتش گرفتند. موشی جیغ کشید. پرید عقب و به آتش گفت: « وای! تو کجا بودی؟! »
مامان موشی خندید و گفت: « موشی! نزدیک آتش نیا تا من بیام. » و رفت گردو بیاورد. 
موشی همانجا نشست و به آتش نگاه کرد.
آتش، جیریک جیریک آواز می خواند. موشی گفت: « آواز هم که بلدی بخونی! » آتش گفت: « بله که بلدم. هم بلدم بخوانم، هم بلدم بچرخم. »

و آواز خواند و چرخید. عقب رفت و جلو رفت. رنگ به رنگ شد. قرمز شد. زرد شد. آبی شد.

موشی گفت: « چه پیرهن قرمزی! چه دامن زردی! جوراب هات هم که آبیه! خوش به حالت، لباس هات خیلی خوشگله! » بعد رفت جلوتر و گفت: « یه کم پیرهن قرمزت رو به من می دی؟ »
آتش چرخ خورد و گفت: « موشی کوچولو! تو که نمی توانی به من دست بزنی! » موشی گفت: « اگر تکان نخوری، می تونم. » و رفت خیلی جلو، نزدیک آتش، یکهو دماغش داغ شد. ترسید. پرید عقب و گفت: « وای چه داغی! » آتش گفت: « بله، لباس های من داغِ داغه. لباس داغ که نمی خوایی؟ »
موشی گفت: « نه، نمی خوام. » و پرید توی کاسه قایم شود که پروانه را دید. پروانه داشت می آمد طرف آتش. موشی داد زد: « نرو جلو می سوزی! »
اما پروانه رفت جلو. یکهو شاخکش داغ شد. خیلی ترسید. پرید عقب و جیغ کشید: « وای چه داغی! » و رفت پیش موشی.
موشی تند و تند شاخک پروانه را فوت کرد. خنک که شد، توی کاسه قایم شدند و به آواز آتش گوش دادند.
- جیریک جیریک، جیریک جیریک!
کم کم صدای پای مامان موشی هم آمد: تیلیک تولوک ...
موشی و پروانه از بالای کاسه سرک کشیدند.

مامان موشی با سه تا گردو آمد. موشی و پروانه را توی کاسه دید. خندید و گفت: « توی کاسه چه کار دارید؟ مگر شما ها آشید؟! »

مامان موشی رفت نزدیک قابلمه، ولی موشی پرید دُم او را کشید و گفت: « وای الآن می سوزی! بیا پیش ما قایم شو... »
آتش گفت: « نترس موشی! مامانت مواظبه. »
موشی و پروانه از توی کاسه بیرون آمدند و از دور به آتش نگاه کردند.

آتش جیریک جیریک آواز خواند و یواش یواش آش را پخت.


برای خواندن داستان دیگری از موشی اینجا کلیک کنید


نویسنده: لاله جعفری
تصویرگر: کلر ژوبرت


منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 4 (گروه سنی 3 تا 6 سال -خردسال)

صفحات 16 الی 18




نوع مطلب : قصه کودکانه، 
برچسب ها : بازی، بازی کودکانه، ماهنامه کودک، ماهنامه خردسال، ماهنامه، ماهنامه نبات کوچولو، نبات کوچولو، شعر، شعر کودکانه، داستان، داستان کودکانه، تصویر، تصویر کودکانه، کودک، خردسال، ترانه، تربیت فرزند، آموزش فرزند، ترانه کودک، نقاشی، نقاشی کودکان، شعر کودک، کمیک استریپ، کمیک استریپ ایرانی، کمیک استریپ کودکانه، داستان مصور، مصور، داستان مصور کودکان، سرگرمی، تفریح، نقد داستان، نقد محتوایی، نقد برای کودکان، نقد استراتژیک، جوک، لطیفه، لطیفه کودکانه، جوک کودکانه، جوک مودبانه،


درباره وبلاگ


در این وبلاگ بعضی داستان ها ، اشعار و بازی های چاپ شده در شماره های قبل نبات کوچولو درج می گردد.

مجلات نبات تا دهم هر ماه در دکه های معتبر فروش روزنامه و جراید قرار می گیرد و قابل خریداری است. علاقمندان همچنین می توانند با شماره تلفن دفتر مجله (22850259) تماس گرفته و برای اشتراک مجلات هماهنگی لازم را انجام دهند.

مدیر وبلاگ : نبات کوچولو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :