تبلیغات
نبات کوچولو - قصه کودکانه " درهایی که به شنا رفتند "
 
نبات کوچولو
اولین ماهنامه تخصصی کودک و خردسال
روزی، همین که صاحب خانه به سفر یک روزه رفت،
همه ی هفت تا در خانه راه افتادند تا به کنار دریا بروند و شنا کنند.
آن ها به کنار دریا رفتند و تمام روز شنا و تفریح کردند.

این قصه ی زیبا را در ادامه مطلب دنبال کنید

نویسنده: فریبا کلهر
تصویرگر: مهدیه قاسمی

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 5 (گروه سنی 6 تا 8 سال - نوآموز) 

صفحات 19 الی 21

آن ها قبل از تاریک شدن هوا به خانه برگشتند. اما دیدند که هیچ کدام از وسایل خانه سر جایش نیست.
دزد، تمام اسباب ها را برده بود. دَرِ آشپزخانه گفت: « حالا چه کار کنیم؟ هیچ غذای خوشمزه ای نمی تواند جای وسایل خانه را برای صاحب خانه بگیرد. » 
دو تا دَرِ اتاق خواب که خیلی خسته بودند گفتند: « اول کمی بخوابیم. بیدار که شدیم یک فکری می کنیم. » دَرِ دستشویی گفت: « این بوگندوترین اتفاقی است که ممکن است برای کسی بیفتد. » دَرِ اتاق کتابخانه گفت: « بی فکری کردیم. باید قبل از رفتن، حساب همه چیز را می کردیم. »
دَرِ ورودی گفت: « صاحب خانه ای که از در خارج می شود باید فکرش را هم بکند که کس دیگری ممکن است وارد خانه شود. »

کمی گذشت و صاحب خانه از مسافرت برگشت و وقتی خانه اش را خالی دید هاج و واج شد. دزد حتی یک قوطی کبریت هم توی خانه باقی نگذاشته بود. صاحب خانه با خودش گفت: « چه دزد بی انصافی! » و آه کشید. همین موقع چشمش به یکی از سه دَرِ اتاق خواب افتاد.دَرِ اتاق خواب خیس بود. همان طور که شش دَرِ دیگر هم خیس بودند. صاحب خانه با تعجب گفت: « دارید گریه می کنید!؟ عیبی ندارد. شما که مقصر نیستید. مقصر، دزد است که همیشه در کمین یک خانه ی خالی است. »

آن شب، صاحب خانه روی زمین خوابید. روز بعد هم وسایل تازه ای خرید. چند روز گذشت. صاحب خانه دوباره به سفر رفت و درها باز هم هوس شنا کردند. دَرِ کتابخانه گفت: « یادتان رفته دفعه ی قبل چه اتفاقی افتاد؟ من که نمی آیم! »
دَرِ دستشویی گفت: « چه تهدید بوگندویی! باشد من هم نمی روم. »
به این ترتیب درها ماندند و از خانه مواظبت کردند. یک شب، درها سر و صدایی شنیدند. صدای پای دزد بود. دزد وارد شد و از دیدن آن همه وسایل نو، خنده ای کرد و دست به کار شد. 

اما وقتی توی اتاق کتابخانه رفت، دَرِ اتاق، محکم خودش را بست. درهای دیگر برایش دست زدند و به او آفرین گفتند. دزد هر کاری کرد نتوانست در را باز کند و برود.

دزد تا برگشتن صاحب خانه توی اتاق کتابخانه زندانی بود. وقتی صاحب خانه برگشت و دزد را دید، قبل از هر کاری از درها تشکر کرد که مواظب خانه اش بوده اند. بعد هم دزد را به شرطی آزاد کرد که وسایلی را که بار قبل دزدیده بود پس بدهد. و خب مگر دزد با آن همه در که منتظر جوابش بودند چاره ی دیگری هم داشت!؟


نویسنده: فریبا کلهر
تصویرگر: مهدیه قاسمی

منبع : ماهنامه نبات کوچولو - شماره 5 (گروه سنی 6 تا 8 سال - نوآموز) 

صفحات 19 الی 21




نوع مطلب :
برچسب ها :


درباره وبلاگ


در این وبلاگ بعضی داستان ها ، اشعار و بازی های چاپ شده در شماره های قبل نبات کوچولو درج می گردد.

مجلات نبات تا دهم هر ماه در دکه های معتبر فروش روزنامه و جراید قرار می گیرد و قابل خریداری است. علاقمندان همچنین می توانند با شماره تلفن دفتر مجله (22850259) تماس گرفته و برای اشتراک مجلات هماهنگی لازم را انجام دهند.

مدیر وبلاگ : نبات کوچولو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :